خاطرات کودکی
دوران کودکی هر کسی پر است از خاطرات شیرین و به یاد ماندنی.دورانی که به دور از هر گونه تجمل و دورویی بود.دروغ در ان جایی نداشت و اگر هم بود شیرین و بچه گانه.

یادش بخیر انروزها چقدر برای ییلاق رفتن ذوق داشتیم.مدتها منتظر تابستان میماندیم تا گاه ییلاق رفتن فرا برسد و ما هم اویزان عمه ای خاله ای یا مادربزرگی بشویم و برویم کوه.انقدر شیطنت میکردیم که مادربزرگ خدا بیامرزم برای اینکه مارا با خود به ییلاق ببرد ازما(من و برادرم و پسر داییم) نوشته میگرفت که شیطنت نکنیم و هرچه او میگفت گوش کنیم ما هم نخانده امضا میکردیم اما به محض این که هوای ییلاق به سرمان میخورد قید نوشته و قول و امضا را میزدیم و تا دلمان میخاست شیطنت میکردیم.صبخ ال الطلوع بیرون میزدیم و تا صدای اذان به گوشمان نمیخورد برنمیگشتیم.از چوگلیک کا و کارتک کا بگیر تا سرسره بازی...
