توی صحنه ی غریب زندگی...(زمستان 2)

داشتم عکسای تازه رو با یه اهنگ تقریبا قدیمی از محسن چاوشی نگاه میکردم.نگاه کردن به این تصاویر ارامش خاصی به ادم میدن.تو این پست میخام شما رو هم تو این ارامش یه کوچولو شریک کنم.شعر یه قطعه از اون اهنگ و هم واستون میزارم.اونایی که اهل اهنگای محسن چاوشی هستن خوب میدونن این اهنگ چیه...





.....توي صحنه ي غريب زندگي

هممون در نقش يه بازيگريم
با هميم تو بازيهاي روزگار
از درون هم ولي بيخبريم
بهتره به قلبامون دروغ نگيم
زندگي هر طور که باشه ميگزره

من و تو مسافریم تو این روزا









خدایا برای همه خوبیهات ازت ممنونم...

زمستان1

...و اما نقاشی که این روزا نقاشی هاش فقط سفیده

فقط سفید


من خیلی کم از عکسایی که تو وبلاگم میزارم تعریف میکنم.ولی این عکس واقعازیباست.

اثریست به یادگار از وبلاگ بندپی بهشت گمشده مازندران در گذرگاه مازندران زیبا

حظ کنید




یه سورپرایز دیگه

عکسی از شالینگچال بندپی شرقی.این عکس عروس عکساییه که تا حالا انداختم.این و پارسالم گذاشته بودم .مطمئنم سال دیگه زمستون هم اگه خدا عمری داد بازم میزارمش.




پاییز3

جاده های شمال محاله از یادم بره

پاییز مه الود مازندران امسال باران کم بارید. سه ماه پاییزی و فقط و تنها فقط سه مرتبه بارش!



نکند خدا از ما دلگیر باشد؟

محرم 1389 در بندپی بابل

محرم تو شهر بابل مخصوصا تو روستاهاش مثل همه روستاهای ایران از حال و هوای خاصی برخورداره.از تجمعات عزاداران حسینی گرفته تا دسته روی ها و اهدای نذورات و اطعام عزاداران.در این بین مراسمهایی تو برخی از روستاها وجود داره که به شکل یک سنت در اومده و همه ساله برگزار میشه.از برجسته ترین اونها میشه به پذیرایی مردم خونگرم روستای درونکلای بابل اشاره کرد.این مراسم با بقیه مراسمات اطعام که همه جا برگزار میشه یه کم فرق داره.تو این مراسمکه همه ساله در روزهای تاسوعا و عاشورا برگزار میشه همه اهالی بلا استثنا درب منزلشونو به روی عزادارا باز میزارن و هر عزاداری از هر محل و از هر قشری میتونه وارد هر خونه ای که دلش خواست بشه و مورد پذیرایی گرم مردم مهمان نواز روستای درونکلا قرار بگیره





عکس زیر هم از مراسم عزاداری حسینی ظهر عاشورا ست که همه ساله در روستای پاشاامیر در بارگاه حضرت سید نظام الدین برگزار میشه.(در عکسها به اتش کشیده شدن خیمه ها در ظهر عاشورا بصورت نمادین به نمایش در امده)


و همچین دسته عزاداران کرب زنی از روستای کوهپایه سرا



پاییز2

همیشه پاییز فصل خاطره انگیزی واسم بوده.مطمئنم واسه بیشتر شمام همینطور بوده.مخصوصا اونایی که شمال زندگی میکنن یا حداقل یه چند تا درخت چنار یا افرا یا تبریزی یا صنوبر نزدیک محل زندگیشون هست.میگن بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین ولی من میگم پای درخت بشین و گذر عمر ببین دلتنگی پاییز هم خیلی شیرینیه.ادم وقتی پای یه درخت لخت میشینه که چند تا برگ زرد و نارنجی بیشتر واسش نمونده دلش میگیره ولی یاد خاطرات گذشته هم میفته.یاد بچگی ها یاد بازیگوشیها یادکوچه های قدیمی و دیوارای کاهگلی.یاد گزنه های باغ همسایه.یادپرتغالای وقفیات و...


یاد باد یاد گذشته شاد باد

این دل زرد و تهی در حسرت بیداد باد

یاد روزایی که کوچه زیر سایه تنم بود

مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود




پاییز 1

اینم هنر نقاش طبیعت تو فصل پاییز پاییز که میشه خدا از مداد رنگی زردش بیشتر استفاده میکنه...

این عکسهارو همین امروز انداختم.خیلی وقت بود چنگلهای پرتاس و کیجابور که منتهی به ییلاق میشنو این شکلی ندیده بودم. منتظر پست پاییزی بعدی باشین



آخرين دل نوشته‌ " عليرضا"

انگار روي يک تخت نرم وراحت که روي آن با پر قو درست شده بود ، خوابيده بودم .دو نفر را ديدم که بال هاي سفيدي دارند وکنار تختم نشسته اند .

گفتم : " شما را نمي شناسم ! " گفتند: "ما فرشته هستيم " گفتم : " فرشته ها فقط پيش خدا هستند . " گفتند : " اين جا بهشت است ، همان جايي که خداوند به نيکوکاران وعده داده است ." به اطرافم نگاه کردم ، ديدم همه جا مثل يک باغ زيباست . پر از درختان گوناگون با ميوه هاي خوش مزه و خوش عطر ،
">فرشته ها گفتند : " از اين ميوه ها بخور " هر چه مي خوردم سير نمي شدم .در سمت ديگرم يک رود روان بود . از آن نوشيدم . بسيار گوارا و خنک بود . گشتي در باغ زدم . پرندگان زيبا آواز مي خواندند . من هم همراه آن ها آواز خواندم .
">آن جا خيلي زيبا بود . همين طور که راه مي رفتم کسي مرا صدا زد. پسرم ! بلند شو ، مدرسه ات دير شده است . مادرم بود که مرا از خواب بيدار کرده بود . خواب را براي مادرم تعريف کردم .

او گفت : " چه خواب خوبي ! "خواب بهشت را ديدي ! " از مادرم پرسيدم " چرا من خواب بهشت را ديدم ؟ " مادرم گفت: " کمي فکر کن . " تازه يادم آمد که روز قبل ، من همراه با پدرم ومادرم به بيمارستان و عيادت بيماران رفتم ، کودکي در آن جا بستري بود .
>هديه اي به او دادم و برايش دعا کردم وآرزو کردم هيچ کس بيمار نشود . حالا يادم آمد پس به همين خاطر خواب بهشت راديدم . اي کاش دوباره به خوابم بيايد ، عليرضا 11 ساله يکم آبان ماه

 طی چند روز گذشته حادثه ای بس دلخراش و تاسف بار در شهرستان بابل رخ داد که شهر را برای چند روز در شوک سنگینی فرو برد.چرایی و چگونگی این رخداد بسیار کم سابقه بر ما پوشیده است.

در حادثه دلخراش جنايت قتل در شهرستان" بابل"، 4 نفر از اعضاي يک خانواده از جمله دختر بچه 7 ساله و پسربچه 11 ساله به طرز فجيعي به قتل رسيدند . که تلاش کارآگاهان پليس آگاهي مازندران جهت شناسائي قاتل يا قاتلان همچنان ادامه دارد .نکته ای که هر شنونده ای را به فکر فرو میبرد نوشتن این انشا توسط علیرضا درست چند روز قبل از وقوع حادثه بود............

منبع اصلی:وبسایت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان بابل

خاطرات کودکی

دوران کودکی هر کسی پر است از خاطرات شیرین و به یاد ماندنی.دورانی که به دور از هر گونه تجمل و دورویی بود.دروغ در ان جایی نداشت و اگر هم بود شیرین و بچه گانه.

یادش بخیر انروزها چقدر برای ییلاق رفتن ذوق داشتیم.مدتها منتظر تابستان میماندیم تا گاه ییلاق رفتن فرا برسد و ما هم اویزان عمه ای خاله ای یا مادربزرگی بشویم و برویم کوه.انقدر شیطنت میکردیم که مادربزرگ خدا بیامرزم برای اینکه مارا با خود به ییلاق ببرد ازما(من و برادرم و پسر داییم) نوشته میگرفت که شیطنت نکنیم و هرچه او میگفت گوش کنیم ما هم نخانده امضا میکردیم اما به محض این که هوای ییلاق به سرمان میخورد قید نوشته و قول و امضا را میزدیم و تا دلمان میخاست شیطنت میکردیم.صبخ ال الطلوع بیرون میزدیم و تا صدای اذان به گوشمان نمیخورد برنمیگشتیم.از چوگلیک کا و کارتک کا بگیر تا سرسره بازی...



خاطره ییلاقی

يادمه يه بار كه با دوستم تقريبا همين جاها كه عكس ازش گرفته شده نشسته بوديم داشتيم اهنگ گوش ميكرديم(البته از نوع اين ور ابي و رو زميني و در يك كلام مجاز).دم دماي غروب بود و يه چند دقيقه اي بود كه ساكت بوديم و هيچ كدوم حرف نزده بوديم.چون افتاب داشت غروب ميكرد چوپان ها داشتند كم كم گله گوسفندا رو به محل بر ميگردوندند.خلاصه فضاي زيبايي بود.تقريبا يه چيزي تو همين مايه ها كه تو عكس ميبينيد.اين دوست ما هم چون فرداش تو بابل كار داشت قرار بود فردا صبح برگرده پايين ولي اب و هواي ييلاق چند روزي بود كه عجيب معتدل و بهاري شده بود و اين دوستمونم بدجوري كيفور و دلش نمي اومد اونجا رو رها كنه. يهو اه بلندي از ته دل كشيد و گفت خدايا چي ميشد منم يه گوسفند بودم...

چند ثانيه كه گذشت خودش فهميد چي گفته..يادش بخير چقدر اونجا خنديديم.خيلي وقته كه اونجوري نخنديدم.همونجا ازم قول گرفت كه اون داستان و واسه كسي تعريف نكنم.منم كه ماشالا خوشقول....

افسانه کیجابور

افسانه كيجابور يكي از قديمي ترين و در عين حال مشهورترين افسانه هاي منطقه بندپي بابل است كه منتسب به اتفاقيست كه در منطقه اي به همين نام يعني كيجابور رخ داده است.داستان به سالهاي بسيار دور برميگردد.زماني كه سلطاني به همراه ملازمان و همراهان خويش براي شكار يا گذر از اين منطقه عبور ميكرد در مسير خود و درگذر رودخانه سجرو به دختر زيبارويي برخورد ميكند و بلافاصله به همراهان خويش دستور ميدهد كه دخترك را به بارگاه وي ببرند.افسانه مي گويد چون دخترك تا به انزمان پاك و مطهر بوده و عاري از هر گونه گناه ندايي از درون به وي الهام مي شود كهکیجابور ".يعني دختر فرار كن و خود را از گناه برهان.دخترك نيز راه كوه را در پيش ميگيرد اما ملازمان سلطان نيز وي را رها نميكنند و در پي وي روانه ميشوند.تا اين كه دخترك به نقطه اي ميرسد كه ديگر توان رفتن ندارد. افسانه ميگويد به فرمان خداي ارحم الراحمين كوه دهان باز مي كند.و دخترك را مي بلعد و دخترك از گناه محفوظ و مصون ميشود.




در ميان ساكنين نقل است در نقطه اي كه كوه دخترك را بلعيده طرح صورت زني روي سنگ ها نقش بسته است.دو عکس این مطلب از منطقه کیجابور هستند.که یکی در خود منطقه کیجابور گرفته شده.عکس دوم از ارتفاعات لهه و شالینگچال گرفته شده.پیچ تندی که در عکس اول میبینید و میتونید با کمی دقت دقیقا وسط عکس دوم ببینید.

پیروز باشید.

ادامه نوشته

بهشت


مارا چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،

بر رویمان ببست به شادی در بهشت.

او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،

گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت

بهشت بهترین عنوانی بود که تونستم واسه این عکس پیدا کنم.یادتونه یه زمانی تو تلوزیون مد شده بود مجری برنامه یه کلمه میگفت و مهمان برنامه هم باید تو یه کلمه حسشو راجع بهش میگفت؟اگه اشتباه نکنم برنامه صندلی داغ بود.

خلاصه میخام بگم من خودم خیلی با این عکسی که گرفتم و پیش روی شماست حال کردم.وقتی نگاش میکنم ناخوداگاه کلمه بهشت تو ذهنم حک میشه.خدا نصیب هممون بکنه.
تازه این منظره فوقالعاده زیبا به این شکل اغلب تو ییلاق های مازندران اتفاق می افته.من هر دفعه که با این صحنه روبرو میشم ذوق زده میشم و هنوز که هنوزه به هیچ وجه تازگی خودشو واسم از دست نداده.

یا علی

با سلام

 همه عکسهای وبلاگ با اپلود در یک وبسایت اپلود سنتر جدید قابل رویت گردید.

پیروز باشید

کشتی لوچو

با سلام

دلیل تاخیر مشکلات پیش امده برای سرور بلاگفا و همچنین ویروسی شدن سیستم خودم بود.

بدون تاخیر میریم سراغ عکسهایی که قولشو داده بودم.

خب عكسهاي اين پست مربوط ميشه به مسابقات سنتي كشتي لوچو در استان مازندران در روستاي ييلاقي لهه.برگزاري اين مسابقات توي روستاي لهه سابقه زيادي نداره و اين دوره هفتمين دوره مسابقات بود.همون طوري كه قبلا گفته بودم اين مراسم و مراسم ديگه اي كه تو روستاي نيراسب برگزار ميشه در واقع يك پيش مسابقه به حساب مياد براي مسابقات و مراسمي كه توي روستاي تاريخي و ييلاقي شيخ موسي برگزار ميشه و عكسشو توي پست قبلي ميبينيد.
خب عكس اول و زماني انداختم كه كشتي ها تازه شروع شده بود و از اونجايي كه كشتي ها صبح برگزار شد هنوز جمعيت زيادي نيومده بودن.مه كوهستاني هم تازه داره از خواب بيدار ميشه و تو عكسهاي ديگه ميبينيد كه هم جمعيت بيشتري اومدن و هم مه كوهستاني كاملا از خواب بيدار شده.





تو ادامه مطلب عکسی از کشتی لوچو تو روستای نیراسب و خواهید دید

ادامه نوشته

اغاز مراسم 26 عید ماه

بالاخره انتظارها برای مردم فرهنگ مدار مازندران به پایان رسید .در استانه مراسم ۲۶ عيدماه امسال قرار داريم.مراسمي كه هر سال در تاريخ ۲۸ تير ماه شمسي مقارن با ۲۶ عيد ماه طبري در اكثر ييلاقهاي ديار مازندران و مخصوصا ييلاقات واقع در منطقه البرز مركزي برگزار ميشه.

قدمت اين مراسم به سالهاي بسيار دور برميگرده و مسائل تاريخي و نحوه شكل گيري ان از حوزه اطلاعات بنده خارجه.اما حداقل ميتونم خوانندگان محترم و از اونچه كه اين روزها توي ۲۶ عيد ماه انجام ميشه مطلع كنم.

محور اصلي مراسم ۲۶ عيد ماه برگزاري مسابقات كشتي محلي مازندراني لوچو هست كه از اوازه بسياري در سرتاسر ايران برخورداره.در سالهاي نه چندان دور پهلواناني كه در اين مسابقات مقام مي اوردند از احترام بسيار بالايي در ميان تمام اقشار جامعه برخوردار بودند.البته در كنار اين مسابقات كه اين روزها در دسته هاي پهلواني و سر پهلواني برگزار ميشه ميشه به اجراي موسيقي محلي مازندراني مثل طالبا و علي الخصوص اميري خواني اشاره كرد.حضور خوانندگان مطرح استان در اين مراسمات گرمي خاصي به اون ميبخشه.و برقراري بازار در طول مسير مخصوصا در روستاي حاجي شيخ موسي منبع درامد خوبي براي كسبه محلي به حساب مياد.

از جذابيت هاي اين مراسم همين قدر بهتون بگم كه ييلاق نشينان صبح روز ۲۶ عيد ماه از ييلاقات دور و نزديك حتي با پاي پياده به سمت روستاي حاجي شيخ موسي روانه ميشن.اونها حتي حاضر نيستن يك كشتي رو هم از دست بدن.و توي افتاب سوزان ييلاق ميشينن و با علاقه به كشتي ها نگاه ميكنن.اين اولين دليليه كه مازندران سالهاست حرف اول كشتي اين مملكت و ميزنه.

چند ساليست كه روستاهاي اطراف حاجي شيخ موسي اقدام به برگزاري مراسمهاي مشابهي قبل از روز ۲۶ عيد ماه يعني روزهاي قبل از مراسم اصلي ميكنن.در واقع يه ج.رايي به پيشواز مراسم اصلي ميرن.كه اين هم به جذابيت هاي كار اضافه كرده.مثلا به كشتي گير هايي كه روز اول و دوم شكست خوردن اين فرصت و ميده كه روز اخر جبران كنن.

امسال هم اين مسابقه كشتي دقيقا فردا يعني جمعه ۲۵ تير در روستاي لهه برگزار ميشه.پسفردا يه مسابقه ديگه تو روستاي نيراسب و مراسم اصلي يا همون ۲۶ عيد ماه در رروستاي حاجي شيخ موسي برگزار ميشه.

شما رو نميدونم ولي من كه فردا عازم ييلاقم.

منتظر عكسهايي از اين مراسم باشيد.

clustrmap ركب زد

امروز که بعد یه مدت اومدم به وبلاگ سر زدم به یه نکته عجیب برخورد کردم که کمی تا قسمتی منو وارد شوک کرد.نمیدونم این کار یه هکر عزیز بوده یا اینکه مشکل از یه جای دیگه اب میخوره.سایتی که واسه نشون دادن امار بازدید کنندگان محترم انتخاب کرده بودم یهویی شمارش بازدید کنندگان  و از عدد محترم صفر شروع کرد.تا جایی که یادمه امار از عدد ۴۰۰۰ گذشته بود.حالا اینکه چرا این اتفاق افتاده قبلا هم گفتم نمیدونم کار کیه؟!!!!

تازه يه اتفاق عجيب غريب ديگه هم افتاد.(اين روزا امار اتفاقات عجيب كم نيست).سايتي هم كه ازش به عنوان اپلود سنتر ازش استفاده ميكردم در كمال بي رحمي فيلتر شد.حالا اين كه دليل فيلتر شدن اين اپلود سنتر چي بوده بايد از فيلتر كنندگان محترم پرسيد.

با اين اوصاف بعيد نيست يه روز صبح كه از خواب پا ميشم ببينم كه وبلاگ مازندران زيبا هم فيلتر شده.

دوستان اگه اپلود سنتر رديف و مطمئن سراغ دارن خوشحال ميشم كه بهم معرفي كنن.

يا حق

نگاهي به فيلم مستند تينار

چند وقت پيش به سفارش دوستان فيلم مستندي و ديدم كه بي تعارف يكي از بهترين و تاثير گذارترين مستند هايي بود كه تا به حال ديده بودم.تينار واژهاي مازندراني به معناي تنها عنوان اين فيلم بود كه به اهتمام كارگردان توانمند مازني مهدي منيري كارگرداني شد.

تینار روایتگر زندگی قاسم پسر نوجوان گالش است که مجبور است در جنگل های جنوبی بابل به تنهایی از گله گاوهایی نگهداری کند. فیلم دارای یک راوی است که ظاهراً خود پسر بچه، قاسم، می باشد و صدای او که غالباً شرح ماوقع تصویر شده در فیلم را می دهد، همواره شنیده می شود.


قاسم کودکی است گالش که نامادری دارد و بدور ازخانواده در چهار فصل سال همنشین با تنهایی ، طبیعت و گله گوساله هاست . وظیفه ی گالش ها مراقبت ونگهداری از گله های گاو و گوسفند ارباب و یا کسانی است که توانایی مراقبت از گله هایشان را ندارند و تهیه علوفه و دوشیدن شیر گوساله ها به عهده ی آنهاست . گالش به معنای چوپان است و گالشها در مناسباتشان با طبيعت و ابزار كار و دام و صاحبان گاوها و در شؤون مادي زندگی شان مشابهت‌هاي زيادي با هم دارند . گالشها مزد سالانه از صاحب گله می گیرند و مخارج خوراک و لباس شان به عهده ی صاحب گله است .

قاسم با سن کمی که دارد گالش سخت کوش و پرتلاشی است که به تنهایی شیر گوساله ها را می دوشد ، از آنها در برابر سرما و گرما مراقبت می کند و با تهیه علوفه و چیدن برگ درخت ها غذای شان را تهیه می کند و این کار روزانه ی او در فصل های مختلف سال است . قصه ی فیلم تینار بیان لحظه هایی از زندگی کودکی گالش است که زندگی تلخش با طبیعت زیبا بهم آمیخته شده است .

جزئیاتی نظیر ارتباط قاسم با گوساله ها بوسیدن انها توسط قاسم وصحنه اعجاب انگیز بوسیده شدن قاسم توسط گوساله ها ، خریدن آینه و هدیه برای خواهر ناتنی اش ، چگونگی استحمام و صید گنجشک ها و کباب کردنشان و یا لحظه های ارتباط با پروانه ها ، کفشدوزک ها و خوردن ماهی های کف رودخانه همگی جزء جزء زندگی قاسم را به نمایش می گذارند

کارگردان این فیلم مهدی منیری فیلمسازی است قوم نگار با نگاه بومی به اقلیم منطقه خود مازندران و در اغلب ساخته هایش با نگاهی پژوهشی به ترسیم فضای زندگی و شرایط اقلیمی آدمهای اطرافش پرداخته و در همه ی آثار مستندی که تاکنون ساخته با بهره گیری ازعنصر پژوهش اطلاعات جامعی را در اختیار مخاطب قرار داده است . فیلم مستند تینار نمونه ای دقیق و کامل ازآثار مستند سینمای ایران است که در آن از عنصر تحقیق بجا و درست استفاده گردیده است.


تحقیق اولیه و نگارش فیلم مستند تینار از سال 84 شروع و تا بهار سال 85 ادامه داشته است . فیلمبرداری فیلم تینار در شرایط سختی انجام گرفته و از آنجا که فیلمساز خود تهیه کننده نیز هست، طبعاً با دشواری فراوان (آنطور که خود اشاره می کند خانه اش را برای تولید این فیلم فروخته) فیلمش را ساخته است.

فيلم مستند تينار با دريافت 5 جايزه خانه سينما ركورددار جشن سينماي مستند شد.

در اين جشن جايزه ديپلم افتخار بهترين طراحي صدا به علي خطيبي‌نيا و محمد صالحي نوروزنژاد براي فيلم تينار اهدا شد. همچنين جايزه ديپلم افتخار بهترين تدوين به محمدمعين كريم‌الديني براي فيلم تينار اهدا شد. جايزه ديپلم افتخار بهترين فيلمبرداري به سيدحسن سيدي پريشان براي فيلم تينار اهدا شد

همچنين جايزه ديپلم افتخار و تنديس طلايي كارگرداني فيلم بلند مستند را به مهدي منيري براي فيلم تينار اهدا كردند.

امیدوارم هرجای ایران هستید بتونید این فیلم مستند ماندگار و تهیه کنید و از دیدنش لذت ببرید.



 بالاخره صدا و سیما تصمیم به پخش این مستند زیبا گرفت و در تاریخ چهارشنبه 6.2.91 در شبکه 2 پخش شد .حد اقل نظرات هموطنانمون در این وبلاگ نشان دهنده حس نوع دوستی ایرانی های عزیزه.
سعی میکنم به زودی اطلاعات بیشتری از قاسم در وبلاگ بزارم.

بهار کوه

من شه بهار كوهه دا

كوه منبع گياهان و گلهاي وحشي و خودروست.اما حيف كه اين گلها تاريخ مصرف كوتاهي دارن.به باز شدن قرق يا به اصطلاح محلي های مازندران قرق شكني نزديك ميشيم.شكستن قرق همانا و محو شدن همه اين گلهاي زيبا همانا.جبر طبيعت همينه.كاريش هم نميشه كرد.حتما ميپرسين قرق شكني ديگه چيه و چه ربطي به نابودي گلها داره.پس تا پست بعدي صبر كنيد تا ارتباط نزديك و مستقيم قرق شكني با نابودي گلها رو با عكس بهتون نشون بدم.

مکان:شالینگچال.

بابل مکان:شالینگچال.بابل

مکان:شالینگچال.بابل"

>مکان:سه راهی لهه -حاجی شیخ موسی -موزیرج

همه جای ایران سرای من است

اگه من مثل درختا ايستادم

ريشه هام تو دستاي تو محكمه

رگهام از تو خون ميگيره شب و روز

من و با اسم تو ميشناسن همه

مال من باش و نذار ستاره ها

مثل فانوس هاي مرده بد بشن

وقتي سرما ميزنه زمستونا

از سر نعش درختا رد بشن

واحه ای در بندپی

تو ارشیو عکسهام به عکس جالب برخورد کردم.عکسی که قرار تو این پستی بهتون نشون بدم عکسیه که ادم با نگاه اول ارزو میکنه که حداقل یه بار تو زندگیش به یه همچین جایی بره.این جور عکسهارو معمولا میشه تو کارت پستالهای مربوط به مناطق توریستیه روز دنیا دید.ولی باید بدونیم اکثر اون کارتها دست کاری شده هستن وتوسط حرفه ای ترین عکاسها و فوتوشاپر ها به اون شکل جذاب به نظر میرسن تا بتونن توریست بیشتر جذب کنن. اسم این عکس و که تو انتهای پست خواهید دید گذاشتم واحه.اول سعی کردم تعریف درستی از واحه واستون بیارم 1عکس از چند تا واحه واقعی از افریقا هم گذاشتم تا بتونین مقایسه ای هم داشته باشین.

واحه چیست؟

به نقطه‌ای سرسبز در میان صحرا، واحه گفته می‌شود. واحه‌ها معمولاً در پیرامون یک چشمه یا یک چاه پدید می‌آیند. واحه‌ها ممکن است از یک چاه و چند درخت تشکیل یافته باشند ولی برخی واحه‌های بزرگ‌تر چند کیلومتر مربع وسعت دارند و در آنها خانه‌های مسکونی هم وجود دارد. بیشتر واحه‌ها را می‌توان در صحرای بزرگ افریقا یافت.

وجود واحه‌ها برای برپایی راه‌های ترابری و بازرگانی در بیابانها اهمیت حیاتی داشته است. واحه‌ها ایستگاه توقف کاروان‌ها است و تسلط بر واحه‌ها از نظر سیاسی اهمیت فراوانی داشته است. برای نمونه واحه‌های

دهكده بردايي واحه اي در قلب بيابان صحرا محسوب مي شود. اين واحه در رشته كوه تي بستي واقع شده است


حالا واحه خودمون

مکان:مازندران-بابل-بندپی شرقی-گلوگاه- ۷۰کیلومتر به سمت ییلاقات بندپی شرقی


کمی شکیبا باشید وسعی کنید هیچ کدوم از عکسهارو از دست ندید

ارديبهشت سال قبل.

ميگن بهترين موقع براي مسافرت به شمال و مخصوصا شهر بابل ارديبهشت ماهه.سرسبزيو ميبينين؟البته يه دليل ديگه هم داره بابل به شهر بهار نارنج معروفه.دليلشم درختاي بيشمار نارنج و پرتغال كه تو سطح شهر كاشته و ارديبهشت اوج شكوفه دادن اين درختاست.تعريف از شهر خودم نباشه اما واقعا بابل تو ماه ارديبهشت غير قلبل توصيفه.

مازندران زير اين ابراست
تو اين عكس به وضوح ميشه ارتفاع زياد ييلاقات بابل و ديد.همين ارتفاع و رطوبت كافي باعث تمايز بين ييلاق و قشلاق ميشه.جالبه بدونين تو اوج گرماي تابستون وقتي كولر خونتون جواب نميده ييلاق نشينا بخاريشون يه لحظه هم خاموش نميشه.
شنيدن كي بود مانند ديدن.بايد خودتون بياين و ببينين.

يه بار ديگه يه خونه قديمي اينبار تو فصل بهار.گواه اين ادعا شكوفه هاي درخت سيب كوهي سمت راست عكس.اين كه چرا اون موقع مردم خونه هاشونو به اين سبك ميساختن و بايد دانشجو هاي مردم شناسي بيان تو اين مناطق بكر تحقيق كنن بفهمن ولي يه دليلش برميگرده به مصالح موجود اون زمان.به نظم سنگچين ديوار اين خونه دقت كنين.فقط سنگ خاليه هيچ مصالح ديگه اي توش به كار نبردن

دو روستاي زيباي لهه و حاجي شيخ موسي از يه نماي جديد.اين عكس و يكي از دوستان از روستاي انجدون دقيقا از دامنه روبرويي لهه انداخته.نيمه بالايي خونه ها مربوط ميشه به روستاي لهه و نيمه پاييني كه بقعه و گنبد حاجي شيخ موسي هم توش مشخصه بر ميگرده به روستاي حاجي شيخ موسي

اين عكسم از دامنه روستاي انيجدون گرفته شده جاده هاي پيچ در پيچ زيبا و در عين حال خطرناك كوهستاني.واقعا بايد به سازنده ها كارگرا و مهندسهايي كه زحمتشو كشيدن خدا قوت گفت.يه گله گوسفندو ميتونين دقيقا وسط عكس ببينين.فكر كنم به زيبايي عكس اضافه كنه وقتي بهتون بگم كه سرچشمه رودخانه بابلرود همون رودخونه اي كه تو بابلسر دو تا پل خوشگل از روش رد ميشه يكي از اصليترين انشعاباتش همين جاست.
البته سعي ميكنم يه عكس از سرچشمه اصلي بابلرود كه دقيقا تو جايي به اسم انون تنگه هست و بعدا بزارم.

امیدوارم از دیدن عکسهای این سری لذت کافی رو برده باشین.سعی کردم توضیحات عکسها کاملتر از دفعات قبل باشه.منتها اگه کسی فکر میکنه که مطلبی جا مونده و باید اضافه بشه یه ندای کوچولو به من بده.

یا علی


بهار سال 1389

e">تو این عکس میشه جاپای بهارو به وضوح دید.خونه نسبتا قدیمی با درختهای سیب کوهی


این عکس از روستای ییلاقی به نام حاجی شیخ موسی هست.وجه تسمیه این روستا از همون سه تا گنبندی هست که تو عکس میبینید.استانه مبارکه حاجی شیخ موسی و همچنین امام زاده عبدالله.


بقیه عکسهارو میتونید تو ادامه مطلب ببینید.

یا علی

چهل روز گذشت

 

 

سلام ای غروب غریبانه عشق

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

 

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه ی عاشقانه

خداحافظ ای ابی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای هم نشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

 

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

 

 

 

برای شادی روح این عزیز از دست رفته دوست عزیزم زنده یاد  مرحوم  میثم ولی نیا پاشا   و درگذشتگان خودتون فاتحه ای زیر لب زمزمه میکنیم.

زمستون

سه عکس اخیر جدیدترین عکسهایی هست که تونستم تهیه کنم.بدون تاخیر میرم سر وقتشون.
1:عکس در زمستان 1388 از روستای ییلاقی شالینگچال از روستاهای بخش بندپی شرقی شهرستان بابل
معمولا زمستون ییلاقهای بندپی بسیار پر برف تر از چیزیه که تو این 3تا عکس میبینید.
2:عکس از روستای شالینگچال(وروری نو    Varvari No) .البته این عکس برمیگرده به 6ماه پیش یعنی اوج گرمای تابستان.دیدن این عکس بین 2تا عکس زمستونی نباید خالی از لطف باشه.
3:عکسی از روستای شالینگچال


1


 

2

3

 

خانه هاي قديمي

تو چند تا پست اخر حال هواي وبلاگ يه كمي بگي نگي سياسي شد.اخريشم ته وبلاگ خودتون ميبينين.اما تو اين پست ميخام يه كمي با اون جو فاصله بگيرم.

با كمال تشكر از همه دوستاني كه زحمت كشيدن و تو نظر سنجي وبلاگم شركت كردن اكثر دوستان بيشتر دوست داشتن از خونه هاي قديمي مازندران و بندپي بيشتر عكس ببينن.با توجه به اين كه اين روزا يه كوچولو مشغله درسي دارم و همچنين هواي سرد و باروني اين روزاي مازندران نميتونم عكسهاي به روز و داغ براتون بزارم ولي براي احترام به اين دوستام رفتم و يه دوري تو ارشيو عكسهام زدم.خوشبختانه تونستم چند تا عكس تر تميز پيدا كنم.البته اين عكسا بيشتر شبيه كلبه جنگلي هستن تا خونه قديمي ولي با توجه به قديمي بودنشون و اين كه من فعلا عكس ديگه اي نداشتم ميتونين جزو خونه هاي قديمي حسابشون كنين تا بعدا از خجالتتون دربيام.

عكس اول مربوط ميشه به روستاي ييلاقي حاجي شيخ موسي

عكس دوم و سوم جاش تو روستاي درازكش 10 كيلومتري گلوگاه بندپي به سمت شيخ موسي

تابعد

خانه قديمي2(كلبه جنگلي)

خانه قديمي 1 (كلبه جنگلي)

 

محرم من

امام حسين(ع):

بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .



بي سر و سامان توام يا حسين         دست  به دامان  تو ام يا  حسين


بر  سر  ني  زلف  رها   كرده اي         ب  ا جگر  شيعه چه ها كرده اي


زهره ي منظومه ي زهرا حسين        كشته ي افتاده به صحرا حسين


عاقبت   اين  عشق  هلاكم  كند         در    گذر   كوي  تو   خاكم   كند



اي عكس مال شب ششم محرم امساله.داشتيم تو مسجد شام ميخورديم كه يهو چشمم افتاد به اين بچه كه از همه جا بي خبر غرق خواب بود.ما وقتي هم سن اين بچه بوديم دليل اصلي رفتن به مسجد تو شب هاي محرم شامش بود (نميدونم شايد الانم خيلي از بزرگترها دليل اصلي اومدنشون همين باشه!!) البته اين بچه عهد موقع شام خوابش برده شايدم دليل اصلي اومدش به مسجد اصلا همين بوده كه بخوابه يعني به همه ثابت كنه كه ميشه تو شلوغي هم خوابيد.عكسو با موبايلم انداختم واسه همين كيفيتش زياد جالب نيست.


اون شعر زيبايي كه اول پست خوندين يه قطعه از اهنگ جديد محسن چاووشي بود.كه تو يه مجموعه به اسم سلام اقا منتشر شده ( به همراه رضا صادقي و...) براي حفظ امانت لينك همون سايت و ميزارم دوست داشتين برين دانلود كنين.ولي خيلي قشنگه به نظرم از دست ندينش.

http://www.tak3da.ir/925


محل مسجد:

مسجد صاحب الزمان گلوگاه بندپي شرقي بابل

دوزاغبن

پست جديد 3 تا عكس هست.دو تاي اول مربوط ميشه به حوالي روستاي كوهستاني دوزاغبن.خودمم معنيشو نميدونم.(اگه كسي از ساكنين يا بابلي هاي عزيز ميدونه ممنون ميشم به منم بگه)اكثر ساكنين اين روستا از طايفه فيروزجايي و شاخه حيدري هستن.

مطلب بعدي اينكه در افق دور اين دو تا عكس اگه دقت كنين ميتونين يه روستاي ديگه رو هم ببينين.اين روستا امامزاده حسن هست كه از توابع قائمشهر ميشه.هر سال در تاريخ 26 عيدماه(يك روز تاريخي در تقويم تبري)مراسمي سنتي و زيبا همراه با كشتي محلي همزمان با مراسم روستاي حاجي شيخ موسي در اين روستا هم برگزار ميشه.

عكس سوم مربوط ميشه به روستايي كه اسم وبلاگ از روي اون انتخاب شده.يعني لهه خودمون.